هوا داشت مثل پارسال بتدریج سرد می شد. نگران بودم که امسال هم مثل پارسال با تیشرت توی سرمای زمستون مایه تعجب بقیه باشم؛ یکشنبه زمستون شد. دیشب با دو تا لباس گرم به طرف مسجد رفتم. باد تندی می وزید و هوا سردتر از تصور من بود، خواستم بدوم که یه خورده زودتر برسم و یکم گرم بشم؛ خیلی زود از نفس افتادم. ساعت هفت و ربع به مسجد رسیدم. استاد نشسته بود. زحل و قرآن برداشتم و نشستم. بعد از چند لحظه، استاد تکالیف هفته قبل رو تحویل گرفت. بعد، دور ترتیل، نفری یه آیه، شروع شد. استاد به سه نفر از بچه ها یه کاغذ داد که از روی اون تمرین کنند؛ نمیدونستم چی بود. استاد برای هفته بعد، از هر نفر دو دقیقه قرائت تقلیدی خواست. ساعت هفت و پنجاه دقیقه گروه استاد جمع شد. دو سه دقیقه ای رحل ها دور دو ستون نزدیک محراب چیده شد.جلسه عمومی در ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: نرگس نجفی
تاريخ: يکشنبه
21 آذر
1395 ساعت: 21:44